قهرمان ميرزا عين السلطنه
1521
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
دوم جمعى علاء الدوله كه باز با املاكش سپردهء همين بابا خان است رفته بود ، مىگويد او تمكين نكرده فحش داد . من خواستم جبرا بياورم دو سه نفر را صدا زده مرا كتك زدند . بعد فراشها جمع شده آورديم . من هم ديگرى [ را ] كه اهل نظام نبود و داخل فساد بود چوب كاملى زدم . بعد هردو را به امجد لشكر داديم برد كه براى همين صحبت سجاس و طرح نقشهء رفتن من آمده بود . بالابانچيهاى هرزه كه تمام مفسدهء اين شهر هم زير سر آنهاست وقتى بهدست آورده دو سه نفر از فراشها را گير آورده زخم زدند . رشيد الدولهء خزلى رشيد الدوله محمد ميرزاى خزلى كه از دزدى و راهزنى گردنهها حالا شاهزاده و صاحب لقب و رئيس قشون خمسه و گروس شده باطنا بىميل نبود با مظفر الدوله و سايرين جمع شده هرطور بود امجد لشكر چوب نخورد . قرار شد حضرات را حاضر كند . شبانه تمام خانهء حجة الاسلام آخوند ملا قربانعلى متحصن شدند . تلگرافات به طهران شده من هم بنا بود به قيدار نبى ( ع ) بروم كه از هردو طرف دور و بىطرف باشم . موقع حركت كاغذى از امير رسيد كه به سجاس برويد و دستور العملى داده بود . تمام مقصودش اين است سجاسيها به كرسف براى عذر تقصيرات و عفو بروند . بعد هم مبلغى به من بدهند . او هم آنچه از اغنام آنها آورده بدهد . مجدآباد را هم سيل و تگرگ بهار گذشته خراب كرده و اگر باور نداريد صورت تلگرافات امجد لشكر را از تلگرافخانه بخواهيد كه از چهار صد خروار اجارهء آنها يكصد و پنجاه را نمىخواهد بدهد . ديگر اين كه از ملك سجاس مجدآباد آباد شده و سجاسيها راضى نيستند آنجا آباد شود . مىخواهند خودشان كشت و زرع آنجا را كرده بهره و فايده ببرند . از اين جهت اسبابچينى كرده بعضى از رعيتهاى آنجا به مساكن اصلى خود رفتند . اين است اطلاعات من از راست و دروغ ممزوج به يكديگر تا برسيم و اصل مطلب معلوم شود . شام كباب بود و ماست و تخممرغ خوب هم ميرزا يحيى درست كرده بود . همراهان از اين قرارند تا بعد چقدر علاوه شوند . ما در هر گوشه و كنار مأمور داريم و جمع خواهند شد : ثقة السلطان ميرزا على لشكرنويس - عليمردان خان سرهنگ - حسينعلى خان نوائى در اين سفر خمسه آمده - حسن خان - على بيك - رضاى پدرسگ - چنگيز خان پيشخدمت - محمد حسين بيك كوريجانى - محمد قلى خان سلطان باده سوار اسعد الدوله - جهانگير خان تفنگدار با شش تفنگدار - نايب يوسف با شش فراش - چند نفر ديگر از غلامها . زود خوابيدم اما صداى خرخر على بيك و سرفهء رضا چندين مرتبه بيدارم كرد .